نقش حاکمیت در انتخاب اصلح

اگر هدف ما برای حضور در انتخابات، پیدا کردن اصلح باشد لازم است که از برنامه های تک تک کاندیداها مطلع شویم. برنامه هایی که مناسب قوه مجریه کشور باشد.
سخن خوب گفتن و خوب سخن گفتن، سابقه خوب داشتن، دیندار بودن، مردم دوست بودن و صفاتی از این دست برای احراز پست ریاست جمهوری یک کشور جزو ملزومات است اما ملاک اصلی انتخاب ما باید برنامه ها و توانمندی اجرای برنامه باشد.
حال یک سوال مطرح میشود.
اگر حکومت ما بنا داشته باشد که مردم را بگونه ای وارد عرصه انتخابات کند که بتوانند حضوری عالمانه و اثربخش داشته باشند آیا چاره ای جز ایجاد زیرساخت های لازم برای برنامه مند شدن کاندیداها دارد؟
وقتی میبینیم که برخی یک شبه تصمیم به کاندیدا شدن میگیرند آیا میتوان باور کرد که آنها برنامه دارند؟
وقتی در پاسخ به سوال خبرنگاری که میگوید برای ریشه کن کردن بیکاری و فقر چه برنامه ای دارید در پاسخ میگویند : “بله ما برای ریشه کن کردن فقر و بیکاری برنامه داریم! ” و هیچ برنامه قابل ارائه ای جز سخن های زیبا ندارند آیا میتوان انتظار داشت که مردم انتخاب درست انجام بدهند؟
اما حکومت در بهبود تصمیم گیری مردم و بهبود کیفیت قوه مجریه چه نقشی میتواند ایفا کند؟
به اعتقاد من تنها راه چاره ایجاد بسترهای لازم برای فعالیت احزاب بصورت هدفمند و با برنامه است.
احزابی که واقعا برنامه داشته باشند نه احزاب اسمی و فصلی!
باید گروه ها و احزاب تخصصی از دل مردم بوجود آمده و برای حل مشکلات کشور برنامه های عملیاتی ارائه کنند.
با این روش حتی اگر شخصی که در نهایت به عنوان کاندیدای حزب به مردم معرفی میشود تا یک روز قبل از انتخابات هم مشخص نباشد بازهم مشکلی پیش نخواهد آمد. تعداد کاندیداها هم به این صورت زیاد نخواهد شد چرا که هر حزب یک نماینده معرفی میکند.
و مهمتر از همه اینکه مردمسالاری به معرض نمایش درمی آید. یعنی احزابی که از دل مردم جوشیده اند و منعکس کننده واقعی افکار مردم هستند روی کار خواهند آمد نه مدیرانی که سالها در امتحانات مختلف نظام نمره مردودی گرفته اند و یک شبه و براساس تصمیمات سیاسی ملکف به اعلام کاندیداتوری میشوند و بی برنامگی از سرتاپای سخنان آنها نمایان است و مردم ما هم مجبورند از بین چند کاندیدای بی برنامه یکی را برگزینند.
اگر روزی دیدیم که حاکیمت در حال اصلاح زیرساخت های تحزب و سازمان های مردم نهاد است خوشحال باشیم و امیدوار به اینکه بالاخره کشور ما هم میتواند رئیس جمهور لایق و با پشتوانه فکری و عملیاتی غنی باشد.
اما تا آن روز، دل بستن به حسن و محسن و ابراهیم و باقر و … دل بستن به سراب است.
البته کتمان نمیکنم که دل بستن به سراب پیشرفت و بهبود هم بعضی اوقات از ناامیدی مطلق بهتر است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *