درس هایی از نظام طبیعت برای معماری نظام های اجتماعی

سال دوم دانشگاه در مقطع کارشناسی بودم که سعی کردم روی کاغذ نحوه مدیریت بدن انسان هنگام مواجه به مخاطرات را تحلیل کنم و از نتایج این تحلیل در زمانهایی که به مشکلات موجود در کشور فکر میکنم استفاده کنم. مثلا خاطرم هست که مدل پاسخگویی و بسیح منابع در زمانی که نقطه ای از بدن انسان مانند نوک انگشت دچار مخاطره ای میشود را تحلیل کنم. یادم هست که موارد زیر را یادداشت کرده بودم:

۱- وقتی آسیبی به انگشت میرسد، هشدارهای آسیب توسط حواس مثل حس لامسه از طریق سیستم عصبی اسان به مغز مخابره میشود.

۲- مغز با توجه به اولویت هایی که در آن لحظه وجود دارد میزان توجه مناسب را به این مخاطره هدایت میکند.(مثلا اگر در شرایط عادی باشیم ممکن است کل توجه را هداست کند ولی اگر در حال غرق شدن و دست و پا زدن در استخر باشیم ممکن است توجه زیادی به این مخاطره معطوف نکند)

۳- منابع دفاعی و ترمیمی بدن انسان مانند سیستم انعقاد خون یا سیستم مقابله با عفونت از همان لحظه فعال میشود و ترمیم را شروع میکند.

و …

خاطرم هست که دوست داشتم این کشفم را اجرایی کنم. مثلا رئیس جمهور کشور شوم و این مدل را در سیستم دولت عملی کنم.

سال ها گذشت تا اینکه فهمیدم این نوع تفکر و برداشت از طبیعت در میان بسیاری از جامعه شناسان رایج بوده و بسیاری از دانشکندان از طبیعت الهام گرفته اند.

اما هنوز چند نکته وجود دارد که کمتر مورد توجه هستند و به اعتقاد من میتوانند خیلی کاربردی باشند.

۱- موضوع زوجیت: این موضوع در طبیعیت وجود دارد و حتما فلسفه مهمی در آن نهفته است. همیشه احساس میکنم کلید بسیاری از معماهای بشریت در موضوع زوحیت نهفته است. اما زوحیت در عرصه اجتماعی. مثلا موضوع زوجیت سازمانی موضوعی است که من شدیدا به دنبال مطرح کردن آن به عنوان یک نظریه مدیریتی مهم و قابل توجه در زمینه مدیریت سازمان ها هستم.

۲- موضوع فناپذیری: این موضوع اشاره به پایان پذیر بودن اکثر مخلوقات در طبیعت دارد. البته این پایان پذیری ممکن است جوهری نباشد. مانند تجدید حیات در گیاهان یا گردش ماه ها و فصل ها یا گردش زمین به دور خورشید که شب و روز را پدید میآورد. یا مرگ و حیات انسان ها و سایر موجودات.

خداوند مخلوقات خود را ضد ضربه و فناناپذیر نیافریده است در حالی که بر این کار قادر بوده! درسی که از آن میگیریم میتواند این باشد که در طراحی سیستم ها و پدیده ها باید به فکر فنای آنها باشیم. در واقع طراحی مرحله فنا هم بخشی از چرخه حیات سیستم محسوب میشود. مثلا وقتی میخواهیم یک شهرک مسکونی را طراحی کنیم باید نحوه و شرایط فنای آن را هم مشخص کنیم. اگر اینکار انجام شود شاید دیگر شاهد ساخت بناهای بتونی که غیر قابل تجزیه یا بسیار سخت هستند نباشیم. واقعا چه اصراری وجود دارد که ما همه چیز را با بهترین کیفیت ممکن بسازیم؟ چرا کیفیت را بجای ماندگاری در تاثیر گذاری و فنای بموقع نمیبنیم؟! مثلا در طراحی یک سیستم رایانه ای مدرن مثل گوشی های همراه آنها را بگونه ای طراحی کنیم که بوقت ظهور نسل جدید از تکنولوژی خیلی راحت فنا شوند و از بین بروند و به محیط بازگردند. دوست دار طبیعت باشند. ترکیبات سخت و فناناپذیر نداشته باشند.

موارد دیگری هم میتوان ذکر کرد که در مجال های بعدی خواهم نوشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *