ساختارهای اجتماعی و انسان سازی

سلام
اکثر جامعه شناسان در تحلیل مشکلات جوامع ، شروع به تفکیک موضوع به دو بخش رفتار و ساختار میکنند.
رفتار ها در واقع بیانگر فهم و شعور فردی و ارتباطات است و ساختار بیانگر سلسله قوانین و قراردادهاست. ساختارها جوامع را به سمتی هدایت میکنند که افراد وارد قراردادهایی میشوند و بر اساس قرادادها با یکدیگر برخورد میکنند. مثل رابطه مدیر و کارمند در یک سازمان، یا رابطه شهروندان با قوانین و مقررات یک کشور.
برخی از جامعه شناسان معتقدند با اصلاح ساختارها میتوان جوامع را اصلاح کرد و رفتار مردم را آنگونه که بهتر است شکل داد.
برخی دیگر بر اولویت رفتارها تاکید دارند و معتقدند اگر انسان ها با تکیه بر فهم خود رفتارهای آگاهانه و هوشمند داشته باشند مشکلات جوامع راحت تر حل خواهد شد.
برخی دیگر هم معتقدند هر دو بعد مهم است و باید باشد.
مثال خوب واقعی برای درک موضوع :
تصور کنید در یک کشور برای اعطای وام مسکن مقرراتی وضع میشود. مدیران بانک بر اساس مقررات (بعد ساختاری) موظفند با بررسی شرایط متقاضیان به آنها وام بدهند. اما اگر رفتار فردی مسئولان بانک مشکل داشته باشد آنها میتواند این ساختار را به هزار روش دور بزند و به افراد وام ندهد یا به افرادی که مد نظر خودشان است وام بدهند.
از طرف دیگر ممکن است خود ساختار یعنی قوانین و مقررات وضع شده هم فساد آفرین و مشکل زا باشد.

مثلا اینکه مسئولیت نهایی تایید وام تنها با یک شخص باشد یعنی تصمیم گیری متمرکز باشد. در این صورت خود بخود بعد از مدتی آن شخص با انبوهی از تقاضاهای رشوه مواجه میشود و به احتمال زیاد بعد از مدتی عادت میکند تنها به کسانی وام دهد که درصدی از وامشان را به او میدهند! (این موارد را حتما دیده یا شنیده اید)
به این صورت فساد ایجاد میشود. در این مثال خیلی مهم است که بتوانیم سیستم را تحلیل کنیم و منشا اصلی فساد را شناسایی کنیم. اگر مشکل ساختاری باشد با عوض کردن مدیر یا مسئول مربوطه بازهم موضوع عوض نمیشود و شاید اگر پاکترین آدم هم در آن موقعیت قرار گیرد بعد از مدتی رشوه خوار شود.
عکس این قضیه هم ممکن است اتفاق بیافتد. یعنی ساختار بهترین شکل ممکن را داشته باشد ولی باز هم افراد کارشکنی کنند. در این صورت مشکل از ساختار نبوده و با عوض کردن یا دقت بیشتر در نظارت و کنترل مدیر یا مسئول مربوطه مشکل حل میشود.
این یک نمونه از تحلیل بر اساس ساختار و رفتار بود برای اینکه موضوع بهتر لمس شود.

جامعه شناسانی چون مارکس که پایه گذار مکتب مارکسیسم است تاکید زیادی بر ساختار داشتند و معتقد بودند با اصلاح ساختار رفتارها نیز اصلاح میشود. لذا جامعه را کارخانه آدم سازی میدانستند و میگفتند اگر انسانی وارد این جامه شود ناچار خوب خواهد شد!
این تفکر در عمل شکست خورد.
عده ای هم تاکید بر رفتار و خودسازی دارند و معتقدند اگر انسان ها متدین، یا معتقد یا حداقل انسان باشند مشکلات حل خواهد شد و ساختارها هم اصلاح خواهند شد.

اما من بعد از مطالعاتی که در این زمینه داشتم به این جمع بندی رسیدم:
انسان ها تنها از طریق تفکر و اراده ی قلبی و به شکلی کاملا فردی میتوانند اصلاح شوند و انسان شوند و به هیچ عنوان ساختارها نمیتوانند ذات انسان ها را متاثر کنند. اما !!!
اما ساختارها میتوانند نگهدارنده های خوبی باشند. یعنی یک انسان خودساخته و خود آگاه ممکن است در یک ساختار بد خراب شود! و در یک ساختار خوب همیشه سالم بماند…
ضمن اینکه انسان خوب میتواند ساختار خوب هم بسازد.
در نهایت نظرم این است که انسان ها باید تغییر را با آگاهی کامل از خودشان شروع کنند و منتظر تغییر دیگری یا ساختارهای غلط نباشند. هر کس خودش باید انسان شود. با قلب و روح و آگاهی و ایمان.
بدیهی است نتیجه این نظر منجر به نقد بسیاری از ساختارها و نظرات فعلی در جامعه خواهد بود. که در مجال های بعدی به حد توان به آنها میپردازم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *