حمایت از کسب و کارهای مبتنی بر فناوری

کسب و کارهای مبتنی بر فناوری نوعا کسب و کارهای نوآورانه و خلاقانه ای هستند که بیش از توجیه اقتصادی متکی به اراده و عشق و علاقه بنیان گذران اند. لذا حمایت از این کسب وکارها با دیدگاه صرفا اقتصادی بسیار مشکل است.
اولین چیزی که هر سرمایه گذاری از یک استارتاپ طلب میکند طرح توجیه اقتصادی یا Business Plan هست که اغلب بنیانگذاران استارتاپ ها یا با آن آشنایی ندارند و یا قادر به نوشتن طرحی که توجیه کننده ریسک های آنها برای سرمایه گذار باشد نیستند.

در سال های گذشته غیر از فعالیت هایی که خودم در راستای راه اندازی یک استارتاپ یا کسب و کار نوآورانه داشته ام و این مشکل را به خوبی درک کرده ام موارد متعددی هم از دوستان به من مراجعه کرده اند و در مراحل مختلف کار از من مشاوره خواسته اند.
ایده های ما معمولا جذاب و وسوه برانگیز هستند و امید به موفقیت ایده ها در چشمان ما موج میزند.

اما نبود سرمایه و سرمایه گذاری که حاضر باشد به اندازه ما علاقه مند به ایده و پذیرای ریسک سرمایه گذاری باشد باعث عدم پیشرفت و در نهایت شکست ایده ها می شود.

راه حل چیست؟

یک راه حل خوب استفاده از انواع مدرن تر روش های تامین سرمایه است.
همیشه برای تامین سرمایه نیازی به یک سرمایه گذار یا یک بانک یا دولت نیست!

روش های سرمایه گذاری جمعی  Crowdfunding روش مناسب تری برای حمایت از این کسب وکارهاست.

در این روش با استفاده از وب سایت هایی که دارای پیشنه مثبت و اعتبار کافی نزد کاربران خود هستند می توان ایده خود را معرفی کرد و با ارایه مستنداتی به نوعی علاقه کاربران به سرمایه گذاری روی ایده را تحریک کرد. با این کار کاربران مشتاق میشوند که موفقیت این ایده را ببینند و برای این اشتیاق و امید حاضرند به ما کمک کنند.
در عوض این کمک که از لحاظ مقدار شاید خیلی کم باشد ۴ نوع حق مشارکت طلب میشود. گاهی در حد یک تشکر و گاهی در حد اعطای سهام. به هر حال سرمایه با مشارکت افراد زیاد تامین میشود و ریسک سرمایه گذاری به حداقل میرسد.

جمع بندی من این هست که ای کاش برای حمایت از کسب و کارهای نوآورانه که عمدتا ریسک سرمایه گذاری بالایی دارند و در عوض ارزش آفرینی های زیادی هم در صورت موفقیت دارند روش مناسب اتخاذ شود. بجای اعطای وام و یا حمایت نقدی و اقساطی و … بستر مشارکت مردم در وب سایت ها و مراکز تامین سرمایه جمعی را گسترش دهیم.
این بستر سازی از تصویب قوانین و مقررات تا بخشودگی مالیات تا بستر سازی برای جلب اعتماد مردم و و و … را شامل میشود که اغلب آنها کار دولت است.

به امید حمایت درست و صحیح از جوانان و ایده ها و سرمایه های آنها

پیشنهاد: پایگاه جامع سرمایه اجتماعی راه حلی برای کاهش وقوع جرم و تعداد زندانیان

موضوع جرم و در نتیجه محکومیت و جزای مناسب با جرم موضوع بسیار مهمی است.
از بعد اجرایی برای دستگاه قضا و سازمان زندان ها و سایر سازمان های تابعه مهم تر است
اما از بعد تاثیرات اجتماعی برای همه ما مهم است.
امروز در مجلس بررسی طرح حبس زدایی به منظور کاهش زندانیان مطرح بود. صحبت از هزینه های روزانه ۳۰ تا ۴۰ هزار تومان برای سازمان زندان ها به ازای هر زندانی بود.
صحبت از تاثیرات بسیار ناگوار ناشی از زندانی شدن نان آوران خانواده ها بر فرزندان و خانواده شان بود.
به راستی راه حل چیست؟

در این زمینه راه حلی پیشنهاد میکنم

وقتی کسی مرتکب جرمی میشود مثلا کلاهبرداری میکند بخشی از حکم او ممکن است زندان باشد. بخش دیگر مالی.
در نهایت اگر جرم در حالت خاصی باشد منجر به سوء سابقه برای فرد میشود و این سو سابقه او را از دریافت بسیاری ازامتیازات بعدی محروم میکند.
دیدیم و شنیده ایم که فردی محکوم به زندان شده اما از ترس آبرو به همه گفته که مدتی عازم سفر است!
یعنی افراد حاضرند زندان بروند اما آبرو و اعتبار خود را بویژه در نزد نزدیکان خود از دست ندهند.
معنی آن این است که آبرو برای افراد مهمتر است چرا که آبرو یا همان سرمایه اجتماعی امید بازگشت به زندگی را ایجاد میکند. اما زندان گذراست…
لذا قدرت بازدارندگی زندان آنچنان هم زیاد نیست.
راه حل ما این است که پایگاه جامع سرمایه اجتماعی برای افراد حقیقی و حقوقی ایجاد شود.
پایگاه جامع سرمایه اجتماعی یک بانک اطلاعاتی بسیار دقیق و بلادرنگ است که در آن قوانین و مقرراتی وضع شده و مشخص شده است.
این قوانین فقط از نوع تنبیه نیست. بلکه تشویقی هم دارد.
و قوانین تنبیهی بیشتر تاکید روی محرومیت از تشویق ها را دارد.
به عنوان مثال فرض کنید ما میخواهیم ورزشکاران ملی که الگو هستند را از ارتکاب رفتارهای دون شان یک قهرمان بر حذر بداریم.
در این پایگاه یک قانون تشویقی مانند این قانون خواهیم داشت:
“هر قهرمان ملی در صورتی که بد اخلاقی و رفتار غیر ورزشی از خودش بروز نداده باشد، بعد از دوران ورزشی یکی از اماکن ورزشی به نام او نامگذاری میشود.”
به این ترتیب قهرمان ورزشی میداند که با یک اشتباه این امتیاز را از دست میدهد که ممکن است از ده ها جریمه مالی سخت تر باشد.
یا :
هر کارمند دولت در صورت پاکی و سلامت در زمان فعالیت خود در دستگاه های دولتی، بعد از دوران بازنشستگی لوح افتخار ویژه از رئیس جمهور دریافت میکند یا میتواند از بیمه رایگان برخوردار شود یا هر نوع خدمتی که از بودجه بدست آمده از محل کاهش فساد اداری تامین میشود میتوان برای او اختصاص داد.
صدالبته این محرومیت ها نباید بصورت ۰ و۱ اعمال شود و منطق آن باید منطق فازی باشد. یعنی نحوه محاسبه این ضریب به گونه ای است که با توجه به نوع تخلف و یا جرم و شرایط آن پس از رای دادگاه صالحه ممکن است متفاوت باشد.
جمع بندی بحث اینکه پیشنهاد بنده استفاده از فناروی اطلاعات و امکان نگهداری تاریخچه و سوابق رفتارهای اجتماعی و تجمیع شناخت از افراد، در درون یک بانک اطلاعاتی و اعمال کردن قوانین متکی بر سرمایه های اجتماعی افراد ، میتواند بازدارنگی لازم در ارتکاب جرم را ایجاد کند و نتیجتا هم وقوع جرم را کاهش دهد و هم زندان ها را خالی کند و هم کار دستگاه قضا را ساده کند.
آدم ها به راحتی رشوه نمیدهند و رشوه نمیگیرند. به راحتی سر کسی کلاه نمیگذارند. به راحتی بی اخلاقی نمیکنند.
اگر هم بکنند لزوما به زندان نمیروند یا فقط جریمه مالی نمیشوند بلکه جریمه از نوع کاهش سرمایه اجتماعی در انتظارشان است که به مراتب سخت تر از زندان است.

انسان های کلاهبردار به مرور زمان سرمایه اجتماعی خود را از دست میدهند و منزوی میشوند و افراد سالم بیشتر و بیشتر از امتیازات خوب بودن بهره مند میشوند. شناسایی این افراد و تفکیک آدم سالم از ناسالم خودش بسیار مهم است.
این پایگاه داده کم کم میتواند قدرت بازدارندگی خود را بوسیله پاسخ دادن به استعلامات مراکز جهت اعطای امتیازات دگر هم بروز دهد.
مثلا کسی که کلاهبردار است با استعلام بانک قبل از اعطای وام، قطعا نمیتواند وام با مبالغ بالا بگیرد چون اعتباری برای خودش باقی نگذاشته است.
یا در هنگام ثبت یک معامله در بنگاه معاملاتی با استعلام مشخص میشود که او امتیاز سرمایه اجتماعی کمی دارد ممکن است باعث عدم انعقاد معامله شود و نگذارد قربانی جدیدی در دام کلاهبردار بیافتد.

شهری هوشمند یا شهری برای انسان های هوشمند؟

هوشمندی به معنای توانایی بکارگیری علم و دانش و تجزیه و تحلیل و استنباط برای رسیدن به حداکثر قابلیت انطباق با شرایط متغیر و محیط پویاست.
انطباق نه به معنای هضم شدن در شرایط! بلکه به معنی انطباق با حداکثر حراست از ویژگی های اصلی و اصول خود.
مثلا کسی که در زندگی هدف اصلیش درس خواندن است و از این کار لذت میبرد ولی در شرایط محیطی جنگ قرار میگیرد هوشمندانه ترین انتخاب او چیست؟
۱- ترک تحصیل و رفتن به جنگ(انطباق سریع و حداکثری با شرایط بوجود آمده)
۲- یا بی اعتنایی به جنگ و رفتن به محل یا وضعیتی که درگیر جنگ نشود و بتواند به هدف خود برسد؟ (تطابق با شرایط به شرط حفظ اصول خود)
در چنین شرایطی انتخاب های دیگری هم وجود دارد که یکی از آنها ممکن است بی اعتنایی به شرایط و ماندن در صحنه جنگ باشد بدون جنگیدن و تلاش برای زنده ماندن!
شاید این انتخاب نیز برای کسی بسیار هوشمندانه تلقی شود و برای کس دیگری کاملا نشانه کودن بودن باشد.
نتیجه بحث اینکه هوشمندی تعریف مشخصی دارد اما تعیین کردن ملاک برای تشخیص هوشمندی یک شخص کاری غیر ممکن است مگر اینکه با تمام اهداف و برنامه های شخص آشنایی داشته باشیم تا بتوانیم میزان هوشمندی او را محاسبه کنیم.

حالا با این مقدمه در مورد شهر هوشمند چه چیزی میتوان گفت؟
شهر هوشمند شهری است که قابلیت انطباق با شرایط متغیر یک شهر را دارد؟
یا شهریست که انسان های هوشمند دارد؟
یا شهری است که انسان ها را مجبور به پیروی از فناوری هایی میکند که هوشمندانه طراحی شده اند؟

یا؟ …

این موضوع برای من جالب هست و دوست دارم در فرصتی مناسب بیشتر راجع بهش تحقیق کنم.

اگر نظری دارید بفرمایید.

تفاوت مفهوم واژه های Goal و Objective چیست؟

اولین بار استاد دکتر علیشیری طالقانی در کلاس درس فلسفه های سازمان و مدیریت به تفاوت معنایی دو واژه Objective و goal اشاره کرد.
پیش از آن هر دو کلمه برای من یک معنا را تداعی میکرد و آن مفهوم “هدف” بود.

شباهت این دو واژه در این است که هر دو شامل یک حرکت  رو به جلو هستند. اما راه های آنها بکلی متفاوت است.

ایشان واژه goal را به معنی “هدف” و واژه Objective را به معنی “خواسته” بیان فرمودند.

مهمترین فرق هدف و خواسته در زمان دستیابی به آنهاست. “اهداف” معمولا بلند مدت هستند ولی “خواسته ها” میتوانند بسیار کوتاه مدت و براحتی قابل اندازه گیری باشند.

میتوانیم “اهداف” را مثل یک تصویر بزرگ از آینده بدانیم و “خواسته ها” را اقدام یا مجموعه اقدام هایی برای حمله در مسیر تحقق آن هدف بزرگ بدانیم.

اگر “اهداف” تصویر بزرگ باشند، پس در مورد “خواسته ها” باید گفت همه حرف ها در مورد تاکتیک است.

“تاکتیک” برنامه های عملیاتی برای رسیدن از جایی که شما در آن هستید  به جایی که شما می خواهید به آنجا برسید است. “هدف” جهت و مقصد را مشخص میکند، اما مسیر جاده با انجام یک سری از “خواسته ها” مشخص میشود.

این توضیح هم جالبه از اینجا برداشتم:

کسب و کارها از Objectives برای اندازه‌گیری موفقیت و پیشرفت خود در مسیر اهداف بلندمدت (Goals) استفاده می‌کنند. بدون آنها، اهداف بلندمدت Goals قابل دستیابی نیستند. Objectives می‌تواند برای صاحبان کسب و کار و کارکنان انگیزشی باشد، چرا که تحقق اهداف حس موفقیت ایجاد می‌کند. به اعتقاد اندرو اسمیت (Andrew Smith) که خود نویسنده طرح کسب و کار است، هنگامی که Objectives به راحتی قابل نوشتن باشند، نشانگر آن است که استراتژی کلی کسب و کار شما در مسیر درست قرار دارد.

این توضیح هم جالبه و از اینجا برداشتم:

goal رو هدف کلان ترجمه میکنند و objective معمولا هدف خرد ترجمه میشه. البته مترجم ها به جای هدف خرد واژه های دیگری هم به کار می برند. شما هم ترجیحا در زیرنویس متن تفاوت این دو رو شرح بدید: هدف خرد باید از ویژگی های خاص، قابل‌اندازه‌گیری، قابل انجام، مرتبط و زمان‌دار بودن که همون SMART است تبعیت کنه. اما هدف کلان عموما مبهم تر است  و توصیفی از شرایط مطلوب سازمان است.

در عصر رسانه، آیا کوزه گر از کوزه شکسته آب میخورد؟

اگر رسالت رسانه را آگاهی بخشی بدانیم، خود رسانه ها امروز چقدر از نتایج کارهایشان آگاهند؟
در عصر رسانه تک تک افراد جامعه میتوانند یک رسانه باشند.
به طور ملموس هر کسی که یک گروه تلگرامی، یک کانال، یک سایت، یک صفحه در اینستاگرام یا فیس بوک، یک اکانت در توییتر یا هر شبکه اجتماعی دیگر دارد در واقع مالک یک رسانه است.
هر رسانه مخاطبانی دارد. در شبکه های اجتماعی بدلیل شناخت نسبی که بواسطه جنس آنها بین مخاطب و مالک رسانه وجود دارد، سطح اعتماد خیلی بالاست و به طور ناخودآگاه و مستتر نفود کلام و بازنشر پیام ها بیش از حد معمول است.
در این رسانه ها شاید ماموریت فقط آگاهی بخشی نباشد. ایجاد حس مشترک، انتقال احساسات و عواطف و… هم ممکن است جزو اهداف باشد اما ظرف زمان برای مخاطب ها محدود است.
هر کس نهایتا ۲۴ ساعت در طول روز فرصت دارد. ۸ ساعت مشغول استراحت است، ۲ ساعت مشغول صرف غذاست، ۸ ساعت مشغول کار است. میماند ۶ ساعت. ۶ ساعت مفید در اختیار رسانه هاست. از تلوزیون و سینما و تئاتر و روزنامه بگیر تا امروز انواع شبکه های اجتماعی. جالب اینکه روزانه درصد مخاطبان شبکه های اجتماعی هم بلحاظ کمی و هم کیفی افزایش میابد.
یعنی شاید افراد بیش از ۹۰ درصد زمان خود را در شبکه های اجتماعی بگذرانند.
با در نظر گرفتن این پیش فرض ها، سوال اینست:
آیا رسانه مشغول آگاهی بخشی است؟
آیا رسانه خودش به راهی که میرود آگاه است؟ آیا از نتایج خود و تاثیر خود بر جامعه آگاه است؟ یا کوزه گر دارد از کوزه شکسته آب میخورد؟
چند موضوع به ذهنم میرسد که نشان میدهد رسانه دارد از کوزه شکسته آب میخورد!
حتما میدانید چرا اصطلاح کوزه گر از کوزه شکسته آب میخورد را انتخاب کردم. چون کوزه گر کوزه های سالم خود را برای کسب ومنافع مادی بیشتر میفروشد و برای خودش چیزی باقی نمیگذارد. یعنی منافع و مطامع اقتصادی منجر به این میشود که خودش را فراموش کند.
اصحاب رسانه امروز هم همینطور هستند.
رسانه های معطوف به شبکه های اجتماعی به دو دسته تقسیم میشوند.
۱- تولید کنندگان محتوا
۲- بازنشر دهندگان محتوا
دسته دوم در عین اینکه بسیار مهم هستند از نظر من چندان عامل بیماری زا نیستند. آنها در واقع سلول های بیمار شده هستند که باید برای آنها فکری کرد و منجر به نابودی میشوند اما خود منشا بیماری نیستند. در واقع ناقل بیماری اند.
دسته اول که رسانه های اجتماعی تولید کننده محتوا هستند امروزه بخاطر اهداف اقتصادی اهداف رسانه را کنار گذاشته اند و در واقع ناآگاهانه در حال تولید محتوا با اهداف تجاری هستند. آگاهی بخشی های آنها معمولا در حد اطلاع رسانی است. مثلا مشاهده کلیپ رقص فلان بازیگر چه آگاهی به مخاطب میافزاید؟ که متاسفانه این محتوا بسیار سریع و خوب بازنشر میشود.
اگر این کلیپ ۲ دقیقه باشد و توسط ۱ میلیون نفر مشاهده و بازنشر شود یعنی ۲میلیون دقیقه (معادل ۳ سال و ۱۰ ماه) از وقت این مردم صرف این کلیپ میشود. اگر این کلیپ ۲ مگابایت فضا اشعال کند ۲ میلیون مگا بایت (معادل ۱۹۵۳ گیگابایت) اینترنت مصرف میشود. یعنی این کلیپ یا با ادعا و یا بدون ادعا از طریق رسانه مدرن شبکه اجتماعی جای رسانه های مفید و آگاهی بخش را میگیرد ولی هیچ آگاهی به مخاطب نمیدهد و تنها هزینه های سرانه مردم را بالا میبرد و پول به جیب این زنجیره بی ارزش میریزد.
اما چه منافع اقتصادی برای این تولید کنندگان محتوا وجود دارد؟
۱- بالا بردن تعداد اعضای کانالشان برای آنها به صورت تابع نمایی رشد درآمدی ایجاد خواهد کرد. مثلا کانالی که ۱۰۰ هزار عضو دارد برای هر تبلیغی که در کانال خود قرار میدهد حدود ۱۰۰ هزار تومان دریافت میکند. برخی از این کانال ها درآمد ماهیانه ۳۰ میلیون تومانی را تجربه میکنند.
۲- شرکت های تامین کننده اینترنت و اپراتورها بواسطه استفاده کاربران از اینترنت درآمدهای هنگفتی بدست می آورند.
۳- شرکت هایی که در این کانال ها تبلیغ کالا یا خدمات خود را میکنند با توجه به نوع این رسانه ها که معطوف به شبکه های اجتماعی هستند و اعتماد بیشتری در آنها وجود دارد به درآمدهای بیشتری میرسند.

در نتیجه اگر کالای رسانه را آگاهی بدانیم، رسانه ها خودشان کمترین سهم را از آگاهی دارند و به دلیل منافع زیاد، ترجیح میدهند ناآگاه بمانند.
مردم که دیگر تنها مخاطب نیستند، بلکه خودشان هم جزیی از این سیستم رسانه ای هستند معمولا بیمار شده اند. بازنشر این محتواهای کاذب توسط آنها تنها صاحبان این محتواها را خوشحال میکند و آسیب های فراوانی را به جوامع بشری وارد میکنند.
بهتر است هریک از ما به عنوان یک رسانه آگاه باشیم…

در عصر فناوری اطلاعات حکومت وظایف مهمتری دارد

تمام کارهایی که میتواند به مردم و ارگانهای مردم نهاد مثل اتحادیه ها واگذار شود باید واگذار شود.

فعالیت های افراد در هر یک از اتحادیه های مردمی برای آنها یک ضریب اعتماد بوجود خواهد آورد که ملاک زندگی او  و شناسایی او خواهد بود.

دولت باید به فکر پیش گیری، نظارت و تنبیه خاطیان در سطح اتحادیه ها باشد نه مردم.

باید بستر مظلمه خواهی نزدیک ترین و در دسترس ترین امکان برای مردم باشد.

برای تشکیل مظلمه مردمی و دادگاه های مردم نهاد باید تلاش شود.

در این دادگاه ها قضات خود مردم و متخصصان هستند نه قضاتی که دولت میگمارد. در این صورت ما با افراد قاضی طرف هستیم و اگر آنها رای ناعادلانه بدهند پون همه پیز شفاف است به راحتی میتوان میزان صحیح بودن و دلایل قاضی را به اشتراک گذاشت و در مورد او قضاوت کرد.

در این شزایط قاضی اشتباه عمدی یا فاحش نمیکند. چون اولین گناه او آخرین گناه خواهد بود و از همه جایگاه ها مییتواند حذف شود.

منظور از چایگاه نقش ها در جوامع مجازی مختلف است.

برای رسیدن به این هدف باید تمامی عناصری که امکان یجاد شک و شبه و بروز اختلاف و درگیری میشود شناسایی و توسط حکومت کنترل شود. مثلا همه فاکتورهای صادره در تمام فروشگاه های اینترنتی باید شماره فاکتور مرکزی از دولت را بگیرند و اطلاعات آن در لحظه در بانک اطلاعات مطمئن دولت نگهداری شود برای روز اختلاف. یا کل قراردادها باید ثبت شود.

اما می توان حکومت را به طور ساده این گونه تعریف کرد: ارگانی رسمی که بر رفتارهای اجتماعی افراد جامعه نظارت داشته،و سعی می کند که به رفتارهای اجتماعی مردم جهت ببخشد.اگر مردم از راه مسالمت آمیز،جهت دهی را پذیرا شدند که خوب،وگرنه حکومت با توسل به قوه ی قهریه اهدافش را دنبال می کند؛یعنی اگر کسانی از مقررات وضع شده که برای رسیدن به هدف مورد نظر حکومت لازم است،تخلف کنند با کمک دستگاههای انتظامی مجبور به پذیرفتن مقررات می شوند،که این تعریف شامل حکومت های مشروع و نامشروع می شود.

مراجع رسمی رسیدگی و نظارت بر مردم هم آیا باید دولتی باشند؟ به اعتقاد من در عصرفناوری نه!شاید قبلا بله!

اعتبار افراد و نگهداری تاریخچه افراد بهترین شاهد بر اعتماد یا بی اعتمادی است. بر تخصص یا بی تخصصی است. بر دانش یا بی دانشی است. بر هر چیزی است.

کافی است نهادهای مردم نهاد تشکیل شوند و پیرو مقررات خاصی عمل کنند.

لینک این میتواند یک نمونه خوب باشد. لینکداین پاسخ درست تری به میزان تخصص افراد میدهد یا وزاردت علوم؟

البته آن هم ضعف هایی دارد.

چراکه تایید یک تخصص در یک فرد مربوط به یک برهه زمانی میتواند باشد نه همیشه!

مثلا ایشان برنامه نویس با زبان جاوا بلد است! شاید ۵ سال دیگر بلد نباشد!!

اینها باید مدیریت شود.